آموزش وردپرس قالب وردپرس قالب رايگان وردپرس درس وردپرس آموزش LabVIEW کارت DAQ دیتالاگر Data Logger
گفتگو در سیسیل + الیو ویتورینی – هزار رمان
مجوس + جان فاولز
مارس 31, 2020
دریا؛ دریا + آیریس مرداک
مارس 31, 2020

“كتاب حاضر، ماجرای سفر چندروزه «سیلوسترو» به زادگاهش، سیلیس، است. وقتی او پانزده‌سال داشت سیلیس را ترك كرده بود. سیلوسترو در زندگی‌اش احساس خلا می‌كند، همه‌چیز برای او یكسان است و با آرامشی كه در ناامیدی دارد نسل بشر را از دست‌رفته می‌پندارد كه ناگهان چشمش به دو پوستر می‌افتد؛ یكی از آنها روزنامه‌ای بود كه كشتارهای جدید را جار می‌زد و دیگری اعلامیه‌ای از سازمان جلب سیاحان بود با این عنوان: از سیسیل دیدن كنید. او یك لحظه خود را در دو راهی می‌یابد یكی به سوی خانه و در انتزاع آن كشتارهای جنون‌آسا همچنان در آرامش و ناامیدی و دیگری به سوی سیسیل و كوه‌هایش؛ به سوی چیزی كه می‌توانست این آرامش و ناامیدی سنگین نباشد. در هر صورت انتخاب این یا آن راه برای او یكسان است، نسل بشر را در هر صورت از دست‌رفته می‌داند ولی سفر خود را به سوی سیسیل آغاز می‌كند. «گفت‌وگو در سیسیل» از برجسته‌ترین آثار «الیو ویتورینی» ـ نویسنده معاصر ایتالیایی ـ و ادبیات نئورئالیسم ایتالیا به شمار می‌رود.”

گزیده:

من آن سال زمستان دستخوش شورهایی انتزاعی بودم. نمی گویم چه شورهایی، چون برای گفتن این نیست که دست به قلم برده ام. ولی باید بگویم شورهایی انتزاعی بودند و نه قهرمانی و زنده؛ شاید به نوعی نگران نسل بشر از دست رفته بودم. از مدت ها دلم شور می زد و سر به زیر داشتم. تیترهای درشت روزنامه ها را می خواندم و سرم را پایین می انداختم؛ دوستانم را می دیدم و ساعتی با آنها می گذراندم بی آنکه لب به سخن باز کنم؛ با آنها هم سرم را پایین می انداختم. در این فاصله باران می آمد و فصل ها و ماه ها و روزها بیهوده می گذشت. کفش هایم پاره بود و آب در کفش های پاره ام می رفت؛ جز باران و کشتار در تیترهای درشت روزنامه و کفش های پاره مملو از آب من، چیز دیگری در دنیا نبود: رفقای بی زبان، زندگی همچون خوابی سنگین، و آرامش در ناامیدی. از همه بدتر همین آرامش در ناامیدی بود. نسل بشری را از دست رفته می دانستم ولی کاری از دستم بر نمی آمد، نمی توانستم خودم را همراه او گم کنم. اسیر شورهایی انتزاعی بودم، امّا نه در عمق وجودم، و آرام بودم. هیچ آرزویی نداشتم، برایم فرق نمی کرد رفیقه ام چشم به راهم باشد یا نباشد. پیوستن به او یا ورق زدن فرهنگ لغات یکسان بود. بیرون رفتن از خانه برای دیدار دوستان یا ماندن در خانه برایم یکسان بود. آرام بودم،

سید مرتضی مصطفوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده − 3 =