آموزش وردپرس قالب وردپرس قالب رايگان وردپرس درس وردپرس آموزش LabVIEW کارت DAQ دیتالاگر Data Logger
دروازه ی راشومون + آی. جی. پارکر – هزار رمان
پاتریک زوسکیند
سپتامبر 14, 2019
سیدمرتضی مصطفوی
سپتامبر 15, 2019

دروازه‌ي راشومون داستان شخصيتي به نام ساگاوارا آکيتاداست، کارمند جزئي در دولت ژاپن در قرن يازده ميلادي. در اين زمان او تقريباً سي ساله است و در نهايت تأسفِ مادرش نه ازدواج کرده و نه در شغلش در وزارت دادگستري موفقيت شاياني کسب کرده است. آکيتادا استعداد و مهارت زيادي در حل معماها و کشف جنايات دارد. اين ويژگي سبب شده است که دوستاني در بين افراد طبقه‌ي بالا داشته باشد و هم‌چنين نزد افراد طبقه‌ي پايين جامعه محبوب باشد. هم‌چنان‌ که اتفاق‌ها و شخصيت‌ها در روند داستاني مشخص مي‌شود، واقعيت‌هاي تاريخي خاصي نيز درباره‌ي پايتخت هييان کيوـ کيوتوي امروزي ـ و نظام دانشگاهي آن زمان، شيوه‌ي اجراي قانون، مناسک و سلايق مردمان قرن يازدهم به دقت در روند داستاني گنجانده شده است.

بخشی از کتاب
آکیتادا کمر صاف کرد و به بدن لاغر و درازش کش و قوسی داد. اغلب بهترین روزهای فصل زیبای بهار را در دفترش در وزارت دادگستری پشت میز و روی خروارها پرونده ی خاک گرفته خمیده بود. آه کشید و سر قلم مویش را نمدار کرد و برای کشیدن امضایش دست دراز کرد. سِیمی، منشی اش، که وسط اتاق سر پا ایستاده بود، مشتاقانه پرسید: « پرونده ی بعدی رو بیارم؟ مربوط به شکایت معبد آیسی و لرد تومبو می شه. » سِیمی مردی حدوداً شصت ساله بود با موهای سفید، سبیل مدادی، ریش بزی و ظاهری تکیده. آکیتادا از وی در شگفت بود. دفعه ی اولی نبود که مشاهده می کرد دوست پیرش مثبت اندیشانه توانسته است بر این کار خشک و خسته کننده پیروز شود. سِیمی تنها خانه زاد باقی مانده ی خانواده ی ساگاوارا بود. در آن خانواده بزرگ شده و با تشویق پدر آکیتادا و تلاش های خودش توانسته بود مباشر خانواده شود. آقایش، بعد از فوت، ملک کلنگی نزاری را به همراه بیوه و دو دختر و پسر کوچکش بر جای گذاشته بود. سِیمی فداکارانه از همه ی این میراث مراقبت کرده بود، تا این که آکیتادا تحصیلاتش را تمام کرد و توانست اولین پست دولتی اش را به دست آورد. اخیراً، بعد از ترفیع درجه ی ارباب جوانش به سمت کارمند ارشد قضایی در وزارت خانه، به سمت منشی شخصی او به استخدام درآمده بود.
آکیتادا گفت: « مگه می شه نیاری؟ » و آه کشید: « دارم میون یه خروار پرونده دفن می شم. فکر نمی کنم دیگه یه لحظه هم بتونم این جا دووم بیارم. »
سِیمی به خشکی اداره مآبانه گفت: « طریق خدمت در پیش پاست، اما آدمی در دوردست می جویدش. » ( ۴)
سِیمی مهارت خاصی در نصیحت کردن با نقل قول های کلیشه ای داشت: « همون طور که استاد کانگ ( ۵) می گه، حتی دریا اول یه قطره بوده. خدمت به والاحضرت باید جزء اولین وظایفت باشه. » اما وقتی چهره ی درهم کشیده ی آکیتادا را دید، دلش به رحم آمد: « چیزی که بهش احتیاج داری یه استراحت کوتاهه، باید برم و برات یک کمی چای دم کنم. » تازگی ها توانسته بودند به طعم چای دست یابند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × پنج =